چندی است که هیچگونه حرکتی نداشتم البته در این اتاق کوچک

اتاق های بزرگ نمی گذارند که به اتاق های کوچک سری بزنیم و یادی تازه کنیم و کمی درد دل در این تنهایی.

دوباره برگشتم سر کلمه دغدغه و اینکه چرا من و دغدغه ...

یک زمانی انسان در اوج دغدغه های مختلف گیر میکنه و به هرچقدر به دنبال راه حل میره نمیتونه جوابگوی اونها باشه و کسی هم نیست که بتونه کمکش کنه و نه تنها کمکش نمی کنند بلکه بدتر و بیشترش می کنند.

البته همه اینها باعث میشه ظرفیت انسان بالا بره.اما به چه قیمتی؟

حتما خداوندی که به ما ظرفیت داده تحمل آن را نیز عطا کرده.چه بسا بیشتر.

تابحال شده است که هدفت چیز دیگری باشد و تو در راه دیگری قدم بگذاری؟

هرچند از گاهی هم به دنبال هدفت می آیی اما می بینی که چندین سال از عمرت را و نه تنها چندین سال بلکه بیشتر از نصف عمرت را به دنبال هدف دیگری بوده ای؟

اما دوباره هدف تغییر کرد و باید مسیری را برگردی و ای کاش کسی زودتر مسیر را نشان می داد.

دست ها به هم دست داده اند که نگذارند همیشه این دنیا به کامت باشد که البته خداروشکر.

چرا که به کام بودن این دنیا همان و وصل شدن به آن همان.

پس بازهم خداروشکر مولایم علی شد