معرفی کتاب

داستان کتاب از جایی شروع می شود که نویسنده کتاب به مناسبت نیمه شعبان در جشنی شرکت میکند و تمام هیاتی ها با شور و اشتیاق زیاد فریاد می زنند که "آقا بیا" درحالی که جوانی در وسط مجلس با هر ندای جماعت ، فریاد می زند "آقا نیا". تا اینکه ابتدا توجه اطرافیانش رو جلب میکند و تا جایی ادامه میدهد که تمام مجلس ساکت به وی نگاه می کنند و حالا اینکه چه اتفاقی می افتد و آن جوان کیست و چه کارهایی می کند بماند که انشاالله در داستان بخوانید.

این کتاب با عنوان "کمی دیرتر" که بی ربط به موضوع داستان هم نیست توسط سید مهدی شجاعی یکی از نویسنده های خوب کشورمان در چهار فصل "زمستان"،"پاییز"،"تابستان" و "بهار"نوشته شده است.

شاید می توان گفت که سعی نویسنده بر این بوده که با این کتاب خلا معنوی و معرفتی جامعه رو نسبت به بحث ظهور و فرج امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) بیان کرده باشد که می توان گفت در این کار موفق بوده و طبیعی است که سبک داستانی آن بسیار این هدف را قویتر نشان داده است.

کمی دیرتر

پ.ن:به دوستان درباره این کتاب زیاد توصیه کردم مخصوصا دوستان مذهبی که طبیعتا شاید ادعاهایمان نیز کم نباشد.اما باز هم نتوانستم تحمل کنم و جای یک پست با معرفی این کتاب رو خالی دیدم.
انشاالله موفق باشید.

رساله اجوبه الگرانی

سوال 1391:مرد خانه ای هستم سال پیش برای خانواده خود گوشت می خریدم و آبگوشتی درست می کردیم و با هم می خوردیم البته نه اینکه اسرافی داشته باشیم اما امسال توانایی این کار را ندارم و قادر به خرید گوشت نیستم.آیا این سختی به خانواده به گردن من است و در این حالت بنده باید چکار کنم؟

جواب:بافرض تناول در سال پیش نشان از مرفه بودن شما دارد و این سختی فی نفسه اشکال ندارد چه بسا سبب رشد اعضای خانواده می شود.

سوال 1-1391:دزدی اگر به نیت جمع کردن مالی و توانایی خریدن چند نان برای خورد و خوراک به گونه ای که از گرسنگی نمیرم اشکال دارد؟

جواب:اگر فردی که از وی دزدیده می شود شبیه به خودتان باشد اشکال ندارد.

سوال 2-1391: گاهی دیده می شود در صداوسیما افرادی می آیند و صحبت هایی من باب تورم و گرانی می کنند و مخصوصا فاز دوم یارانه ها که اجرا بشود یا نه.اگر به دلیل فشار فحش و یا ناسزایی به آنها داده شود.حکم این فحش و ناسزا چیست؟

جواب: بنابر احتیاط واجب ، ترک آن مقدم است.

سوال 3-1391: هنگامی که پول نداریم و حتی نمی توانیم من کارت خودمان را شارژ کنیم ، دیگر نباید سوار اتوبوس شویم و پیاده به سمت مقصد برویم و یا منتظر باشیم کسی به صورت رایگان ما را با خود ببرد؟

جواب:اگر مفسده ای به همراه نداشته باشد مردان باید منتظر باشند اما زنان جایز نیست.

سوال4-1391: تولیدی دارم و مکان فروش هم از آن خودم هست.در صداوسیما شنیدم که دلیل این فشارهای اقتصادی را تحریم عنوان کرده اند و به عبارتی ما مشکلات داخلی نداریم.برای اینکه کمی بتوانم در ایجاد مشکلات داخلی کمک کنم.آیا این عمل اشکال دارد؟

جواب:اگر خطر جانی و مالی از جمله پی بردن مردم به گران فروشی را می بینید اشکال دارد.در غیر این صورت اشکالی ندارد.


پ.ن:برای تنوع گفتم این موضوع رو بنویسم.البته چند وقتی است هم که هر جا سخن از گرانی است نام مبارک ... در میان است. 

احتمال داره سوالات اضافه بشه.چون همینجوری فکر کردم و اینارو نوشتم.به عبارتی اصلا فکر نکردم.شاید سوالات ویرایش بشه و همچنین سوالات به روز تر بشه و در چاپ جدید خواهید دید.

خواست هایم را خواهانم

در پست قبلی من باب خواست ها و نیازها و برنامه های تابستان و اهمیت آن چند کلمه ای نوشته شد(البته چند کلمه کمی بیشتر) حال احساس بنده بر این بود که موضوع خواست ها اگر کمی بیشتر پرداخته شود بهتر است.

خواست ها و علایق هر فرد چیست ؟ آیا باید به دنبال هر خواستی بود ؟ خواست ها به چند گروه تقسیم می شوند؟ اینها سوالاتی است که باید به آن پرداخته شود .به طور کلی هر فرد در هر سنی و هر شرایطی اعم از شخصی یا محیطی که تحت تاثیر آنها است به یکسری از موضوعات و یا برنامه ها علاقه مند می شود و پیوسته درصدد است به آنها برسد.مثلا ممکن است که یک دانش آموز به دوچرخه خیلی علاقه مند باشد و یا کامپیوتر بخواهد و یا اگر دارد بازی های جدید را دوست داشته باشد و کمی که بزرگتر می شود به دنبال فضایی صمیمی بین دوستان خود است و علاقه های وی متنوع تر می شود و وقتی به دانشگاه پا میگذارد به نقد فیلم و یا فیلم های جدید و یا جمع های علمی علاقه مند می شود و شرکت در آنان را مهم می داند.

اما سوال مهمی که باید به آن پرداخت این است که آیا نباید به خواست ها اهمیت داد؟ به نظر بنده باید هر فرد خواست های خود را در تقسیم بندی زیر قرار دهد و با بررسی اولویت های آن در هر قسم به دنبال آن برود و اصلا موافق کتمان و بی تفاوتی نسبت به آنان نیستم که انشاالله این نظر درست باشد.

یکی از این نوع تقسیم بندی ها ، تفکیک خواست های مفید از غیرمفید است و از این جزیی تر مفید برای خود یا جامعه و همچنین غیرمفید و یا شاید مضر برای خود و جامعه (با این دید که هر عملی غیرمفیدی با توجه به تضییع وقت می شود مضر) برای مثال ممکن است فردی در یک رشته مهندسی در حال تحصیل است اما به موضوعات دینی علاقه مند است و پیوسته آنان را دنبال می کند. حال اگر فقط خود استفاده کند می شود مفید برای خود و اگر تریبونی برای ارائه و نقل آن داشته باشد می شود مفید برای جامعه.(توجه داشته باشید که اگر خواست ها بر نیازها منطبق باشد بسیار ایده آل است)

حال درست برعکس آن ممکن است فیلمی ساخته شده (البته این مثال است) که هیچ نکته محتوایی ندارد و چه بسا نکات مضری هم داشته باشد که القای یک تفکر اشتباه است و اگر آن فرد خود آن را ببیند وقت خود را هدر داده است و اگر به دنبال تبلیغ آن باشد وقت جامعه را هدر داده است.

و اما راه شناخت این خواست ها و این علایق مشخص است چراکه هرکس هم فطرت دارد و هم دینی که بتوان این خواست ها را با آن محک زد.واضح  است خواست های شهوانی و نفسانی که کم و بیش در جوانان ما هم دیده می شود بسیار مضر خواهد بود.اما تفکیک بعضی از نکات برمی گردد به هر فرد با توجه به شخصیتی که از خود انتظار دارد.

جوان و نوجوانی که از یک شیعه و مسلمان انتظار می رود فردی است پرهیجان و بانشاط و البته پربازده و فعال و خواست های وی هم باید در این راه و با این شرایط باشد.

شاید یکی پیوسته بر این ادعا باشد که خواست من گوشه نشینی و استراحت و خدایی ناکرده تفریح های مبتذل است که در جواب باید گفت که در این صورت فقط باید به نیازهای فرد توجه کرد و اصلا به دنبال خواست ها نرود و طبیعی است که سخت و مشکل خواهد بود.اما این انتظار از یک ایرانی می رود که حرکتی درست و قدمی محکم بردارد.

من و تابستان!!

سه ماه تابستان در پیش است و هر فردی برنامه ریزی خاص خود را دارد که چگونگی این برنامه ریزی باید ویژگی های خاص خود را داشته باشد.

هر دانشجو و یا دانش آموز و یا حتی افرادی که برنامه کاری و زندگی متاهلی را تجربه می کنند پیوسته باید در هر لحظه دو نکته ی اساسی خواست ها و نیاز های خود را پیگیری کنند.به عبارتی اینکه بنده یکسری خواست ها و علایق دارم و علاقه مندم تابستان و یا حتی زندگی خودم را این گونه سپری کنم که هرشخص باتوجه به تاثیرپذیری از اطرافیان و محیط پیرامون خود خواست های متفاوتی را خواهد داشت.

اما در ارتباط با نیازها که از اهمیت بالاتری برخوردار است می توان این نکته را گوشزد کرد که بنده با سن مشخصی که دارم و وظایفی که بر عهده من گذاشته شده است نیازمند یکسری از توانایی ها و مهارت ها هستم که باید به دنبال آنها باشم که مثلا برای یک دانش آموز شناخت اصول دین و به دست آوردن مهارت هایی از جمله فن بیان و سخنوری لازم است.حتی نیازهایی از قبیل یادگیری یک زبان خارجی در برنامه اکثر دانش آموزان هست.

همچنین برای یک دانشجو شناخت فضای کاری و خلاهای کشور در رشته تخصصی خود و حل آن مسائل، و همچنین شناخت مشکلات اعتقادی و حل آنان که طبیعی است برای هر فرد متفاوت خواهد بود و خیلی از نیازها هم مشترک است.

پس نه تنها تابستان ، بلکه انسان برای تمام زندگی باید شناختی درارتباط با خواست ها و نیازهای خود داشته باشد که بهترین راه شناخت آنها مشورت با افرادی است که این مسیر را طی کرده اند و متخصص در این مسیر هستند.

و اما تابستان بازه ای است که هر فرد باتوجه به زمان های خالی که دارد ، می تواند خلاهای شخصی خود را پرکند.لذا باید از این زمان به درستی استفاده کرد که قالب هایی متفاوتی وجود خواهد داشت.

ابتدا اینکه هرکسی می تواند به صورت فردی و یا گروهی دغدغه حل مسائل خود را داشته باشد که تلفیق این دو بهتر و مفیدتر خواهد بود و نکته دوم اینکه یکی از ابزارهای پر کردن 90 درصد خلاهای موجود هر فرد کتاب و کتاب خوانی است.(طبیعی است که تمرکز بنده بر روی نیازهاست که اغلب افراد در ابتدای راه مشترکند.نه خواستها که ممکن است زمین تا آسمان تفاوت داشته باشد.)

پیدا کردن جمع هایی که بتوان در آن از ابزار کتاب خوانی به درستی استفاده کرد بسیار مفید خواهد بود به طوریکه ما کتاب خوانی در جمع را به طرق مختلف می بینیم.

1-سیر مطالعاتی براساس یک فرد(مثلا سیر مطالعاتی کتب شهید مطهری)

2-سیر مطالعاتی براساس یک موضوع ( مثلا در ارتباط با ولایت فقیه به دنبال منابع مفید هستیم و بهترین منابع را انتخاب کرده و مطالعه می کنیم و به بحث می گذاریم)

3-...

چگونگی مطالعه نیز به این صورت می تواند باشد.

1-همه تمام کتاب را خوانده و به بحث میگذارند.

2-هرکسی تعدادی از صفحات را برعهده می گیرد،می خواند و ارائه می دهد و اینگونه کتاب دور می شود.

3-هر کسی کتاب مجزایی را خوانده و جداگانه ارائه می دهد و به بحث گذاشته و به سوالات پاسخ می دهد.

البته از این نوع مطالعات و تلفیق ها بسیار زیاد خواهد بود.

و اما نَقل تمام این نکات که اگر بخواهیم به نکات مثبت و منفی هر کدام بپردازیم نیازمند نوشتن کتابی که البته تمام نکات آن تجربی خواهد بود و از نظر علمی زیاد قابل تکیه نیست.

در انتهای کلام روشی خاص در کتاب خوانی وجود دارد که بیشتر نیازمند گروه هایی است که در بین آنها استاد وجود ندارد و تفاوت در بین آنها گونه ایست که نیازها و خواست ها در آنها متفاوت است  و یا اینکه عده ای در آن جمع اهل کتاب هستند و عده ای دیگر در حال کتاب خوان شدن.(که شاید اکثر جمع هایی که تشکیل می شوند این نکات را داشته باشند.)

هر فرد به طور شخصی به دنبال نیازها و خواست های خود هست و سیری از کتب را برای خود انتخاب می کند و در جمع حاضر شده و به ارائه می گذارد و طبیعی است که بیشترین فردی که استفاده می کند خود شخص است و ممکن است خیلی از افراد آن جمع،کتاب را خوانده و یا اینکه موضوع کتاب اصلا مورد توجه آنها نباشد اما طبیعی است که نمی توان گفت بی طور کلی مفید نخواهد بود.بلکه ممکن است یادآوری و یا ایجاد دغدغه بکند و یا اینکه افراد اصلا در این موضوع اطلاعاتی نداشته باشند که حال به صورت حداقلی اطلاعاتی را به دست آورده است.

روش های متفاوتی وجود دارد و هر کدام ویژگی های خود را خواهند داشت.انشاالله بتوانیم در کنار برنامه های تفریحی که همه در برگزار کردن این برنامه ها استاد هستند در برنامه های محتوایی نیز رشدی را داشته باشیم و تابستانی مفید در تمام زمینه ها داشته باشیم.

قبض جریمه

پنجشنبه شب بود و از دعا برمی گشتم.اول آزادشهر راننده تاکسی زل زده بود به من و منتظر بود که من برسم تا بپرسه کجا میرم

وقتی رسیدم گفتم اندیشه و گفت سوار شو

کنار من یک سرباز نیروی انتظامی نشسته بود.راننده که خودش هم جوون بود به افسر گفت که شما کجا هستی(منظورش این بود که کجا کار میکنی و وایستادی.چون نمیتونم لحن رو منتقل کنم مجبورم زیرنویس برم)

افسر: همین جای اتوبوسرانی

راننده : پس بیایم یک چایی ، آبمیوه با هم بخوریم.

افسر : معمولا کسی اینکارو نمیکنه.

راننده : نه بابا من از اونها نیستم .

افسر : باشه خیلی هم باهاله فقط چایی و آبمیوه با خودت بیاری.

راننده : چشم ، فقط شما کاری کن ما اول خط وایتسیم درخدمت هستیم.

افسر : (باخنده) مشکلی نداره.

نفر سومی هم تو ماشین بود و گفت بعضی وقتها می بینی اصلا از چهارراه در اون روز و اون ساعت رد نشدی اما جریمه شدی.مثل اینکه باید یک دفتر قبض جریمه ای که میدن تا شب پر کنین؟

افسر:دو دفتر قبض جریمه باید تا شب پر کنیم.اما طرف دیگه باید خیلی نامرد باشه که بخواد اونجوری پرکنه.

راننده : یعنی اجباریه؟

افسر:دیگه اگه پر نکنی مرخصی بهت نمیدن.یعنی کلا اذیتت میکنن.

راننده:چه اوضاعیه؟

نفرسوم: هااااااااا باااااباااااا.همینجوری جریمه میکنن.

من در ذهن میگم:اینقدر متخلف هست که نیاز نیست به نامردی قبض جریمه پرکنن.و باز با خودم می گفتم اگر جای همین افسر باشم چکارکنم؟ و به خودم جواب میدم خب مشخصه نباید بنویسم حتی اگه به قیمت اذیت کردنم تموم بشه.اون دنیا چه جوری جواب بدم؟ و در این بین هیچ حرفی از سه نفر رو متوجه نمیشم.

در راه سر چهارراه راننده نگه میداره تا یک نفرچهارمی پیاده بشه.چون تو بحث نبود نیازی به ذکرش نبود.

وقتی راننده میخواست حرکت کنه متوجه شد که یک پیکان خیلی بد پارک کرده اونم وسط خیابان.واقعا هم بد پارک کرده بود هاااا.یعنی شیطونه می گفت پیاده شم چند تا دری وری بارش کنم.البته بنده خدا خانم بود دیگه.اما راننده ناراحت شده بود که باید دنده عقب بره که افسر گفت برو کنارش تا بهش چیزی بگم که افسر تو ماشین کلاش رو میگذاره سرش و تا راننده میره کنار ماشین.افسر میگه اینجا جای پارک کردنه .سریع حرکت کن خانم.راننده ذوق مرگ میشه که یک افسر تو ماشین نشسته و وقتی حرکت میکنیم افسر میگه دیگه حالم بهم میخوره از بس گیر دادم.

منم برای اینکه سکوت باورنکردنی خودم رو بشکنم گفتم:کنترل نامحسوس ندیده بودیم که دیدیم.

افسر که از راننده ذوق مرگ تر شده بود زد زیر خنده و گفت هاااا دیگه عینهو کنترل نامحسوس بود دیگه.

بنده خدا از صبح ساعت 6:30 تا 9:30 باید وایسته گیر بده ، دو بسته قبض جریمه بنویسه ، نفرین مردم رو بشنوه.خب شما میگی بنده خدا چکار کنه؟

اما هنوز تو کف دو بسته قبض جریمه موندم که به اجبار باید پر کنم.یعنی هیچ ارگانی نیست که بر نیروی انتظامی نظارت داشته باشد.


پ.ن:میلاد یگانه مولود کعبه بر تمام شیعیان مبارک باد

حرکتی در لحظه

این داستان کوتاه یا نمایشنامه یا حالا هرچی سه نقش اصلی دارد به نام های محمد ، پرهام و دانیال که پرهام دوست محمده و دانیال دوست پرهام . این اسامی رو از اول گفتم که قاطی نکنین چی کی شد ؟ یا کی چی شد؟

پ (پرهام) : سلام

م (محمد) : سلام

پ: من یک دوستی دارم به نام دانیال ، یک مشکلی براش پیش اومده و من قادر به حلش نیستم و فکر میکنم این مشکل به دست تو حل میشه.

م: هرکاری از دستم بر می آد میکنم.

پ: پس من تو رو باهاش آشنا میکنم .فقط یه قولی به من بده که هر کاری میکنی به من هم بگی.

م: برای چی؟

پ: چون دانیال برای من خیلی مهمه و دوست دارم بدونم. درضمن من دانیال را خیلی خوب میشناسم و شاید بتونم به تو کمک کنم.

م: حرفت منطقیه.هم دوستته و هم تو بیشتر میشناسیش.

خداروشکر مشکل دانیال به کمک محمد حل میشه و در این بین محمد و دانیال نیز دوستان خوبی با یکدیگر می شوند و سه دوست با هم ارتباط صمیمی دارند.

اما چندی نمیگذره دوباره مشکل جدیدی برای دانیال پیش میاد و از محمد کمک میخواد و خب طبیعیه که محمد میخواد کمکش کنه اما پرهام از این قضیه خبردار میشه و میره و با محمد صحبت میکنه.

پ:محمد عزیز ، مشکل دانیال چیه که اومده با تو صحبت کرده؟

چه انتظاری از محمد دارید؟ اینکه بیاد و مشکل رو با دانیال در میان بگذاره اما...

م: فکر میکنم اگر دانیال صلاح بدونه میاد و بهت میگه.

پ: خب ، حالا که نیومده . پس تو بگو.

م: من نمیتونم مسائل شخصی فرد دیگه ای رو با تو در میان بگذارم.

پ: چطور وقتی من اومدم و مشکل دانیال رو به تو گفتم.این حرف رو ازت نشنیدم؟

م: چون تو قادر به حلش نبودی و از من کمک خواستی.درضمن اگر بدون اینکه به خودش گفته باشی که من میخوام مشکلتو با یکی دیگه در میان بگذارم کار اشتباهی کردی.

پ: من اون رو از تو بهتر میشناسم .

م: البته من هم تاحدی شناختمش و فکر کنم برای حل مشکلش کافیه.

پ: اما اون دوست منه و من که گفته بودم دانیال برای من مهمه . تو به من قول دادی!!

م: من برای اون مشکل قول دادم که درضمن در جریان مشکلش هم بودی . واگرنه هیچ وقت کارها و صحبت هایی که در ارتباط با مشکل اول دانیال داشتم را با تو درمیان نمی گذاشتم.درضمن اگر من نتونم مشکلشو حل کنم و بفهمم که تو میتونی حل کنی حتما با اجازه خودش با تو در میان میگذارم.

پرهام که خیلی ناراحت شده فکرهایی به ذهنش میرسه که خوب یا بد چندتا شو بهتون میگم و البته هر کدوم از این عمل ها عکس العملی از محمد داره که به نوبه خودش جالبه.

فکر اول: پرهام میرود و از خود دانیال مشکلشو می پرسد و اگر بتواند کمکش می کند(احتمالا فکر خوبیه اما مگر غروره پرهام اجازه این کارو بهش میده؟)

فکر دوم : میره و با دانیال صحبت میکنه اما نه درباره مشکلاتش ، بلکه درباره محمد و شروع میکنه ازش بد گفتن برای اینکه بتواند دوستی محمد و دانیال رو به هم بزند(خب این کار مشخصه عمل زشتیه اما آیا در بین ما نیست؟)

فکر سوم: پیش دانیال می رود اما نه درباره مشکلات صحبت میکند و نه درباره دانیال و فقط سعی میکند دوستیشون رو تقویت کند تا از دانیال جدا نشود(که اگر واقعا پرهام دوست خوبی باشه باعث پیشرفت دانیال میشه و اگر دوست بدی باشه به خاطر ارتباط زیاد از حد ، باعث تاثیر منفی بر روی دانیال میشه)

فکر زیاده و بعضی از آنها خیلی زیباست که واقعا کم پیدا میشه که ما اینچنین افرادی رو ببینیم.اما زیباتر عکس العمل های محمد در مقابل افکار پرهام که اگر اینگونه باشیم واقعا زیبا عمل کردیم.

عکس العمل اول در مقابل فکر اول : خوشحال میشه که پرهام به فکر دوستش افتاده و پیگیره مشکلاتشه (خیلی خوبه و با توجه به اخلاق محمد اینچنین فکر و عکس العملی از وی انتظار میره)

عکس العمل دوم در مقابل فکر دوم : براش مهم نیست چراکه هدف محمد کمک کردنه نه حفظ دوستی ، درسته حفظ دوست خوب ارزش بیشتری نسبت به پیداکردن دوست خوب داره . اما میدونه صداقت همه چیز رو حل میکنه.

عکس العمل سوم در مقابل فکر سوم : هدف وقتی کمک کردن باشه عکس العمل سوم هم قابل حله .اگر پرهام دوست خوبی باشه که محمد خوشحال تر هم میشه اما اگر دوست بدی باشه اول میره با پرهام صحبت میکنه و اگر پرهام متوجه نشد به طور مستقیم با دانیال صحبت میکنه و باز هم صداقت زیباترین حرکت انسان میتونه باشه.

خب ، من که خیلی از این داستان تاثیر گرفتم و خب فکر کنم بشه فکر ها و عکس العمل های زیادی برای خودمون متصور بشیم.

شما چه حرکت و چه عکس العملی رو دوست دارید؟( البته به من ربطی نداره همینجوری گفتم که خیر سرم کمی به فکر وادار کنم خوانندگان این تصنیف را)


پ.ن:این داستان بیشتر نیاز افرادی است که در برابر کار تربیتی قرار دارند و با افراد مختلفی مرتبط هستند حال ممکن است حل مشکل باشد و یا کمک به پیشرفت.

میلاد حضرت جواد الائمه را به تمام شیعیان تبریک میگم.

راننده اتوبوس

داشتم به سر کوچه می رسیدم که یکهو اتوبوس از جلوی کوچه رد شد و چون دو خط اتوبوس از روبروی کوچه خونه ما رد می شن منتظر شدم که ببینم چه خطی است. البته همه اینها در کسری از ثانیه اتفاق افتاد.

به مانند پلنگی که به دنبال آهویی می دود که البته یوزپلنگ شاید مثالی دقیق تر باشد از چله کمان رها شدم و دویدم.چراکه می دانستم منتظر ایستادن برای اتوبوس بعدی همان و جلوی استاد خجل شدن همان.البته بعد از چهار سال دانشگاه رفتن دیگه هم برای اساتید طبیعی شدیم و هم برای هر آنچه در عالم است.

داخل اتوبوس یکی از دوستان را دیدم و شروع کردم دوباره مزخرفات همیشگی که شاید همه آنها را از حفظ هستند و پس از اتمام حرف ساکت می شدم و فکر درباره اینکه که چطور سکوت را بشکنم و ذهن خلاق چرت و پرت ساز ما هم کمابیش فعال

از نمایشگاه کتاب تهران گرفته که رفیقمان رفته بود و اما انگار من بیشتر اطلاع داشتم البته با توجه به قدرت چرت و پرت گویی تا نمایشگاه کتاب دانشکده اقتصاد و البته همین الان نمایشگاه مهندسی که هرکدام چه ویژگی هایی دارند.

اگر هم فضایی فراهم میشد کمی ریا چاشنی کار می کردیم که "فلان کتاب را خواندی؟" و وای بحال اینکه نخوانده بود که دیگر گویی عروس کشونه اونهم در داخل اتوبوس ، اول صبح

در خلال صحبت با رفیق شفیق ، ذکر راننده در هر ایستگاه اتوبوس توجه مرا به خود جلب کرده بود و در هر ایستگاه بلند داد می زد."خانم ها لطفا من کارتشون رو بزنند" و هر چه جلوتر می رفتیم این صدا با تضرع و زاری بیشتر همراه می شد و به جایی رسید که وقتی به ایستگاه اول آزادشهر رسیدیم راننده با لحنی گریه آور و در عین حال خنده آور ندا داد. "خاااااانم هاااااااا     لطفا من کارتشون رو بزنن" که بنده ناخواسته از دهان قدسی فریادی کوتاه برآوردم که "به پااااااااتون می افتم" که اتوبوس و مافیه ، البت آنهایی که صدایم را شنیدند ترکیدند و من هم بالاتفاق همچنین ترکیدم.

حال ، راننده شرح حال می دهد و می گوید از بین 30 نفری که پیاده شدند فقط 4 نفر کارت زدند که یکی از مسافران می گوید اینجا ایرانه که بنده هم در دل می گفتم اینجا ایرانه یعنی کشوری که هرچی که توش می بینی و ...

حال اینکه به کلاس به موقع رسیدیم و استاد را خوشحال کردیم و ... باشد برای بعد که دیگه از تایپ کردن خسته شدم

و در انتها چند دعایی هم در حق ملت عزیزمان بالاخص مشهدی ها

خدایا به رانندگان اعصاب عنایت بفرما

خدایا مسافران را دارای من کارت قرار بده

خدایا هزینه من کارت را به مسافران برسان

خدایا یارانه ها را بدون تورم کن

آمین گوی بلند نمیران

التماس دعا


پ.ن:شرحال یک روز بهاری و مردمی بهاری تر

نزدیک امتحان ها که میشیم من بیشتر وقت می کنم که آپدیت کنم البته برعکس دیگران چون مجبورم تو خونه بشینم و درس بخونم که حتما می خونم و خب برای استراحت هم به روز کردن وبلاگ شیرین است آن هم به دلیل بازدید بالای خواننده

درضمن انشاالله مجلس جدید خوب شروع به کار کنه

یاعلی