داشتم به سر کوچه می رسیدم که یکهو اتوبوس از جلوی کوچه رد شد و چون دو خط اتوبوس از روبروی کوچه خونه ما رد می شن منتظر شدم که ببینم چه خطی است. البته همه اینها در کسری از ثانیه اتفاق افتاد.

به مانند پلنگی که به دنبال آهویی می دود که البته یوزپلنگ شاید مثالی دقیق تر باشد از چله کمان رها شدم و دویدم.چراکه می دانستم منتظر ایستادن برای اتوبوس بعدی همان و جلوی استاد خجل شدن همان.البته بعد از چهار سال دانشگاه رفتن دیگه هم برای اساتید طبیعی شدیم و هم برای هر آنچه در عالم است.

داخل اتوبوس یکی از دوستان را دیدم و شروع کردم دوباره مزخرفات همیشگی که شاید همه آنها را از حفظ هستند و پس از اتمام حرف ساکت می شدم و فکر درباره اینکه که چطور سکوت را بشکنم و ذهن خلاق چرت و پرت ساز ما هم کمابیش فعال

از نمایشگاه کتاب تهران گرفته که رفیقمان رفته بود و اما انگار من بیشتر اطلاع داشتم البته با توجه به قدرت چرت و پرت گویی تا نمایشگاه کتاب دانشکده اقتصاد و البته همین الان نمایشگاه مهندسی که هرکدام چه ویژگی هایی دارند.

اگر هم فضایی فراهم میشد کمی ریا چاشنی کار می کردیم که "فلان کتاب را خواندی؟" و وای بحال اینکه نخوانده بود که دیگر گویی عروس کشونه اونهم در داخل اتوبوس ، اول صبح

در خلال صحبت با رفیق شفیق ، ذکر راننده در هر ایستگاه اتوبوس توجه مرا به خود جلب کرده بود و در هر ایستگاه بلند داد می زد."خانم ها لطفا من کارتشون رو بزنند" و هر چه جلوتر می رفتیم این صدا با تضرع و زاری بیشتر همراه می شد و به جایی رسید که وقتی به ایستگاه اول آزادشهر رسیدیم راننده با لحنی گریه آور و در عین حال خنده آور ندا داد. "خاااااانم هاااااااا     لطفا من کارتشون رو بزنن" که بنده ناخواسته از دهان قدسی فریادی کوتاه برآوردم که "به پااااااااتون می افتم" که اتوبوس و مافیه ، البت آنهایی که صدایم را شنیدند ترکیدند و من هم بالاتفاق همچنین ترکیدم.

حال ، راننده شرح حال می دهد و می گوید از بین 30 نفری که پیاده شدند فقط 4 نفر کارت زدند که یکی از مسافران می گوید اینجا ایرانه که بنده هم در دل می گفتم اینجا ایرانه یعنی کشوری که هرچی که توش می بینی و ...

حال اینکه به کلاس به موقع رسیدیم و استاد را خوشحال کردیم و ... باشد برای بعد که دیگه از تایپ کردن خسته شدم

و در انتها چند دعایی هم در حق ملت عزیزمان بالاخص مشهدی ها

خدایا به رانندگان اعصاب عنایت بفرما

خدایا مسافران را دارای من کارت قرار بده

خدایا هزینه من کارت را به مسافران برسان

خدایا یارانه ها را بدون تورم کن

آمین گوی بلند نمیران

التماس دعا


پ.ن:شرحال یک روز بهاری و مردمی بهاری تر

نزدیک امتحان ها که میشیم من بیشتر وقت می کنم که آپدیت کنم البته برعکس دیگران چون مجبورم تو خونه بشینم و درس بخونم که حتما می خونم و خب برای استراحت هم به روز کردن وبلاگ شیرین است آن هم به دلیل بازدید بالای خواننده

درضمن انشاالله مجلس جدید خوب شروع به کار کنه

یاعلی