دیر به دیر مدیر شویم
تفاوت های بزرگی نیست که نشود با آن کنار آمد.درصدی خطای انسانی هست اما گوییا باز هم گونیاها را بد بر برگه می گذاریم و زاویه نادرست و هندسه در این مدرسه صفر.
البت مشکل کار برمی گردد شاید به بی اعتمادی معتمدین
همیشه اختلاف دیدگاه وجود دارد اما زمانی به دنبال حل آن می گردیم که درحال اجرای کاریم.
یکی مایوس و یکی بازنده از به کرسی نشاندن دیدگاه و دیگری که انشاالله استدلالش قوی تر اما شاید از طایفه سوفسطاییان کتاب خوان باشند با کمی بزرگ نشان دادن دیدگاه و از آن بدتر با رفاقت های به ظاهر اسلام گونه سعی بر نمایش زیبایی دیدگاهی هستند که شاید فاصله اش با حقیقت شاید نه به اندازه زمین تا آسمان حداقل به اندازه هواپیمای RQ-170 تا زمین که نشاندش هم احسنتی دارد.
غرض از این صحبت و این ارتباط بین من و مدیریت و دغدغه به کرسی نشستن دیدگاه شاید این باشد که نمی توانم حرفم را ثابت کنم البت خود نوعی را می گویم.چراکه مشخص است حرفی برای گفتن ندارم.
این را هم بگویم که غرض از اعتمادی که گفته شد بدان معنی است که نکند گمان بری که نفس مخاطبت نمی گذارد که حرف تو به بار نشیند.چراکه همه می خواهند حرفی بزنند که از نظر خود نزدکترین به حق است.مگر چه بشود که باز هم شناخت آن فرد دشوار است چه دشواری ای
دوباره باز هم دیر به دیر مدیر شویم اما وقتی مدیر شدیم حداقل بفهمیم که چه می گوییم مثل الان بنده که مشخص نیست که چه گفت و چه درسر دارد.
پ.ن:اگر کسی چیزی از حرف های بنده متوجه شد به بنده هم بگه.
التماس دعا
وظیفه ام چیست؟