امر به معروف و نهی از منکر
دیدم چند روز بیشتر از دهه اول محرم نگذشته که صدای خواننده ی زنی به راه بود.
یک جوری شدم.البته نه از این بابت که بخواهم بگویم روحم اذیت شد چون هنوز که هنوزه روحم آنقدر پاک و زلال نشده که بتوان زمختی آنچه را که گوشزد کرده اند را درک کنم.
علی ای حال با خود گفتم که این بنده خدا هم دیگر شورش را درآورده.نمی شد حداقل ذائقه اش را با مداحی عوض کند.
کم نمی بینم که همان ماشین اسپورت و همان سرعت اما ...
علی ای حال رفتم پشت راننده نشستم و پس از خسته نباشی گفتم.داداش محرمه دیگه.حداقل این چند روز کوتاه بیا.البته ما عددی نیستیم.اما حداقل این چند روز.
مشتی باید صحبت می کردم.زبانش راحت تر بود.بیشتر نزدیک می شدم.البت تاثیر بیشتری هم داشت.
گفت چاکرم داداش،مشکلی نیست و کمش کرد.
بعد که همه پیاده شدند و من مانده بودم تا ایستگاه آخر پیاده شم.کمی صدارا زیادتر کرد و گفت آخه داداش من از صبح تا شب پشت این صندلی نشستمو اعصابم خورد میشه.باید یکجوری خودمو آروم کنم.
گفتم آره می فهمم چی میگی اما خب تغییرش بده عزیز.
گفت ما چاکر امام حسین هم هستیم اما من مسیحیم و جور دیگه خستگیم در میشه.
منم که میخواستم پیاده بشم و دیدم از گردنم رد کرده بودم.گفتم بهرحال ما باید می گفتیم و گفتیم.ایشاالله موفق باشی.
یاعلی
البت بهتر بود می گفتم یا عیسی مسیح
وظیفه ام چیست؟