هدف خداوند از خلقت انسان چیست؟

سوال به نظر ساده ای که بحث های خاص خود را دارد و اگر به درستی پاسخ داده نشود چه بسا باطل کننده ی توحید و یگانگی ذات حضرت حق می باشد.لذا باتوجه به اهمیت موضوع و مطالعه کتاب ها و کنکاش ذهنی به جوابی رسیدم که بد نیست آن را به بحث و گفتگو بگذارم.

اولین جواب و نزدیک ترین جواب و البته شاید گفت بهترین جواب این باشد که خداوند انسان را آفرید تا تکامل و رشد انسان را ببیند و انسان بتواند مراتب را طی کرده و از این پوسته ی دنیایی خود رها پیدا کرده و به پیشگاه حضرت حق سر به سجده گذارد و درک کند آنچه را که خدا به امانت در وی قرارداده.

اما این جواب خود سوالی را در پی دارد که مگر خداوند به رشد و تکامل انسان نیاز داشته که انسان را آفریده و در پی رسیدن انسان به درجات عالی پیغمبرانی را نیز فرستاده تا بشر را به فطرت خداپرستی خود آشنا کنند؟

پاسخ به این سوال کمی با سختی همراه است چراکه اگر خداوند نیاز به این موضوع داشته باشد.پس خداوند بی نیاز ، دیگر چیست؟خداوندی که خود به این مهم نیازمند است را آیا سزاوار خدایی هست؟

پاسخ:اول باید گفت که سوال اشتباه است چراکه هنگامی از هدف صحبت می شود پس قبل از ایجاد هدف نیازی بوده تا هدفی بوجود آید و تا رسیدن به هدف ، ابزاری و حرکتی باید ایجاد شود.

دوم اینکه اصلا فرض شود که خداوند برای رشد و تکامل انسان و اینکه ببیند انسان به مراتب عالی رسیده است را دوست دارد و شاید بهتر بشود گفت می خواهد از قدرت لایتناهی خود استفاده کند و عده ای را آنچنان بزرگ کند که به ذات خود نزدیک یابد و می خواهد این لطف خود را برای موجودی به نمایش گذارد که درجه و مرتبه اش از فرشتگان هم بالاتر رود که این اتفاق افتاده است.

اما همیشه این سوال برای خود من باقی ماند که مگر می شود که اینچنین لطفی وجود داشته باشد؟مگر می شود بدون هدف اینچنین لطفی وجود داشته باشد؟اصلا دیگر این لطف نیست.پس این صفت که مخصوص خداست چیست که انسان از درک آن عاجز است؟

برای پاسخ به سوال بالا به دوجواب رسیدم که خود یکی از آنها سوال است.چقدر من می توانم ذات خداوند را بشناسم که حال به دنبال شناختن این صفت از صفات خداوند هستم.فیض که از لطف هم بالاتر است یعنی چه؟مگر می شود موجودی آفریده شود که چون دوستش داشتند آفریده شده؟

اما نکته مهم تری که این از همه برای شخص من ملموس تر بوده این است که گاهی اوقات صفت فیض البته نه به گونه کامل و تمام بلکه ذره ای از دریای بی کران الهی در بندگان خود قرار داده و این مثال با داستانی که شاید برای هرکسی اتفاق بیافتد نیز دیده می شود.

فردی را تصور کنید که مشکلات خانوادگی امان از وی برده و در پیاده رو سریع راه می رود و اخم هایش را در هم فرو برده و به مشکلاتش می اندیشد و هیچ کس و هیچ چیز را نمی بیند.کمی جلوتر پیرزنی معصوم که پشتش خمیده است و چادرسفیدی بر سر دارد.می خواهد از خیابان رد شود اما نمی تواند و می ترسد تا که این مرد را می بیند و می گوید پسرم لطف کن من رو از خیابان رد کن.

مرد هنوز در فکر مشکلاتش است و فقط صدای پیرزن را شنیده یعنی اصلا در ذهنش حتی فکر کمک کردن نیست و همسر و فرزندانش در جلوی چهره وی حضور دارند اما بی اختیار بدون اینکه حتی کلمه ای با پیرزن صحبت کند و حتی به پیرزن بگوید که برویم مادر جان ، می رود به کنار پیرزن و هنوز هم با چهره ای خشمگین و ناراحت با پیرزن از خیابان رد می شود و وقتی به آنطرف خیابان می  رسد دوباره برمی گردد و راه قبلیش را ادامه می دهد و هرچقدر هم پیرزن تشکر می کند هیچگونه جوابی نمی رسد.

آیا این اتفاق دور از ذهن است؟هدف مرد از رساندن پیرزن به آنطرف خیابان چیست؟اگر این سوال از مرد پرسیده شود شاید اصلا نفهمیده این کار را کرده و یا حداکثر جواب می دهد که همینجوری.حتی رضای خدا و کمک کردن به هم نوع و ... هم در ذهن ندارد.

حال آیا این کمک جز برای این است که یک صفتی در وجود وی بوده که می دانسته این پیرزن باید به آنسوی خیابان برسد حتی اگر برای من سودی نداشته باشد.حتی اگر راهم دور شود.حتی اگر هیچ حس انسان دوستانه ای نسبت به آن نداشته باشم.

حال این مثال ناقص از یک بشر ناقص برای فهم خدایی بزرگی است که قابل قیاس نیست.

انشاالله که فکر و اندیشه تمام بندگان خدا به درستی در راه شناخت وی قدم بگذارد و اگر اینگونه نیست،خداوندا در این ماه عزیز به ما کمک کن آنگونه که خودت شایسته ای و نه آنگونه که من شایسته ام تا در راهت قدم برداریم.

التماس دعا


پ.ن:پیامک قشنگی به من رسید.

شما هم در این ضیافت دعوتید.

به مدت یک ماه به صرف برکت ، معرفت و مغفرت الهی