روايت امام خميني از مسئله آزادي در غرب

نگاه منتقدانه امام خميني به آزادي در غرب مبتني بر سه جزء است:

اوّلاً: آزادي در غرب (مخالف سنن انساني) و (مخالف با اخلاق) است و در حصار محدود كننده قواعد و قوانين قرار نمي گيرد.1

ثانياً: اگر چيزي به نام آزادي هم وجود داشته باشد, صورتي صرف است و عينيتي ندارد, چرا كه نفي آزادي در هر دو شعبه مدرنيسم (ماركسيسم و ليبراليسم) در قالب هاي ديكتاتوري حزب كمونيست و استبداد نژاد پرستانه اكثريت وجود دارد, به گفته امام خميني:

(همان هايي كه ادعاي كمونيستي و كذا مي كنند خود آن ها از همه قلدرتر و از همه ديكتاتورترند و ملت هايشان را به بند كشيده اند, آزادي در آن ممالك نيست براي كسي. همان طوري كه در ممالك غربي هم آزادي نيست. اگر آزادي باشد اين سياه هاي بيچاره, چه كرده اند كه اين طور تحت فشارند.)2

ثالثاً: اين به مفهوم ناديده گرفتن عناصر يا مصاديق مفيد آزادي در غرب نيست, آزادي بيان, آزادي انتخاب و آزادي قلم از محسنات آزادي در آن ديار است, كه سوگمندانه اجزاي نامطلوب ديگر آن به كشورمان وارد شده است.

(غرب به ما چيزي نمي دهد كه مفيد باشد, دارد چيزِ مفيد اما به ما نمي دهد, صادر نمي كند, آني كه به ما صدر مي كند آن چيزهايي است كه مملكت هاي ما را به تباهي مي كشند.)3

(اين طور نيست كه همين آزادي كه در ايران در زمان پدر و پسر وارد كردند, اين آزادي باشد كه در غرب هست. يا اين دموكراسي كه ادعا مي كنند و در ايران هم تعقيب مي كنند آزادي كه براي ايران و براي ممالك شرقي آن ها تحويل داده اند, عبارت از آزادي در اموري است كه موجب تباهي ملت ما و جوان هاي ما شده است.) 4

امام خميني و ارزش آزادي

به عقيده امام خميني آزادي (حق اوليه بشر) است كه در همان آغاز خلقت به او عطا شده است. آزادي كه همواره امام از آن به (نعمت بزرگ الهي), (هديه آسماني) و (امانت الهي) ياد مي كند (امتياز) به حساب نمي آيد تا دولتي آن را اعطا و يا احياناً پس بگيرد. آزادي حقي است همانند حق حيات كه آدمي قبل از تشكيل جامعه و دولت از آن برخوردار است و دولت نيز موظف به پاسداري از حريم آن است.

(مملكت ما امروز قيام كرده است و اين قيام, قيامي است كه همه موظفيم دنبالش برويم منطقي است كه بشر بايد دنبالش كند. اين ها دارند حقوق اوليه بشريت را مطالبه مي كنند, حق اوليه بشر است كه من مي خواهم آزاد باشم, من مي خواهم حرفم آزاد باشد.15اين چه وضعي است كه در ايران هست؟ اين چه آزادي است كه اعطا فرموده اند آزادي را؟مگر آزادي اعطا شدني است؟خود اين كلمه جرم است, كلمه اين كه اعطا كرديم آزادي را, جرم است. آزادي مال مردم است آزادي اعطايي كه آزادي حقيقتاً نيست.)5

نكته مهم آن است كه امام خميني با استناد به حقوق بشر اذعان مي دارد: حقوق بشر مي گويد كه همه افراد يك ملت آزادند در اين كه عقايدشان را بگويند,6 اين كه (اين ملت و هر ملتي حق دارد خودش تعيين كند سرنوشت خودش را, اين از حقوق بشر است كه در اعلاميه حقوق بشر هم) آمده است.7

امام خميني و انواع آزادي

آزادي اجتماعي: هم چنان كه قبلاً گفته شد آزادي تجويزي نزد امام خميني به حوزه اي از عدم مداخله ها تعلق دارد كه داراي مرز و حدودي است. اما اين كه كليت و اجزاي اين حدود چگونه تعيين مي شود? نيازمند مراجعه به سخنان و آثار ايشان است.

آزادي بيان و عقيده: يكي از مهم ترين موارد در آزادي هاي سياسي و اجتماعي, آزاديِ سياسي و بيان و احياناً نشر آن است. چرا كه آزادي هاي ماقبل بيان, مانند آزادي تفكر و انديشيدن, در برخي از موارد غير اختياري است و از سوي ديگر امكان اطلاع يافتن و جلوگيري كردن از آن هم وجود ندارد, مادام كه به صورت بيان يا نوشتار در جامعه پخش نگردد.

در انديشه سياسي امام خميني, (اظهار عقيده و آزادي بيان) براي كليه افراد, گروه ها و احزاب سياسي مجاز است و اين تجويز اختصاصي به طرفداران نظام اسلامي ندارد. در سخني از ايشان, در جمهوري اسلامي, اقليت هاي مذهبي و حتي كمونيست ها نيز در بيان عقايد خود آزادند.8آن چه كه حدود و ثغور چنين نمادي از آزادي را معين مي كند همان (به خطر نيفتادن مصالح ملت) است. امام در پاسخ به اين سؤال كه: در مورد آزادي بيان و عقيده, شما چه حدودي را در نظر داريد؟ آيا فكر مي كنيد بايد محدوديت هايي قائل شد يا نه؟ فرمود:

(اگر چنان چه مضرّ به حال ملت نباشد, بيان همه چيز آزاد است, چيزهايي آزاد نيست كه مضرِّ به حال ملت ما باشد.)9

و در جايي در پاسخ به اين پرسش كه آيا فكر مي كنيد كه گروه هاي چپ و ماركسيست آزادي فعاليت خواهند داشت؟ افزود:

اگر مضرِّ به حال ملت باشد جلوگيري مي شود, اگر نباشد و فقط اظهار عقيده باشد مانعي ندارد همه مردم آزادند مگر حزبي كه مخالف با مصلحت مملكت باشد.)10

در ادامه آزادی اقليت هاي مذهبي ، آزادي زنان، آزادي مطبوعات ، آزادي قلم نیز سخن به میان رفته است که پیشنهاد می شود مورد مطالعه قرار گیرد.11

آزادی از منظر مقام معظم رهبری

آزادی به چه معناست؟

آزادى را نبايد بد معنا كرد. آزادى يكى از بزرگترين نعمتهاى الهى است كه يكى از شعبش آزادانديشى است. بدون آزادانديشى، اين رشد اجتماعى، علمى، فكرى و فلسفى امكان ندارد. در حوزه‌هاى علميه، دانشگاه و محيطهاى فرهنگى و مطبوعاتى، هو كردن كسى كه حرف تازه‌اى مى‌آورد، يكى از بزرگترين خطاهاست؛ بگذاريد آزادانه فكر كنند. البته من فهم غلط از آزادى را تأييد نمى‌كنم؛ من باز گذاشتن دست دشمن را در داخل براى اينكه مرتباً گاز سمّى توليد كند و در فضاى فرهنگى يا سياسى كشور بدمد، تأييد نمى‌كنم؛ من براندازى خاموش را - آن‌چنانى كه خود امريكاييها گفتند و عواملشان چند سال قبل در اينجا سادگى و بى‌عقلى كردند و به زبان آوردند - برنمى‌تابم و رد مى‌كنم؛ اما توسعه‌ى آزادى و رها بودن ميدان براى پرورش فكر و انديشه و علم و فهم، ربطى به اينها ندارد. ظرافتى لازم است كه آدم اين دو منطقه را از همديگر باز بشناسد و مرز اينها را معين بكند.

بيانات در ديدار مسؤولان و كارگزاران نظام جمهورى اسلامى (29/03/1385)

آزادی که گمراهی را به جای هدایت جایگزین کند نباید انجام گیرد

اگر آزادى بيان به هدف و به منظور هدايت افكار است، پس آن بيانى كه افكار را هدايت نميكند بلكه گمراه ميكند، مردم را فريب ميدهد، حقايق را ميپوشاند، باطل را حق جلوه ميدهد، حق را باطل جلوه ميدهد، آن بيانى كه مايه‌ى گمراهى است، يك بيان مضرى است. درست به همان دليل كه بيان حقيقت براى هدايت افكار لازم است و آزادى بيان براى رشد افكار لازم است، به همين دليل برخى از آزادى‌ها كه از آن سوء استفاده ميشود و افكار گمراه ميشوند، حرام است، ممنوع است و نبايد انجام بگيرد

«فبشّر عباد الّذين يستمعون القول فيتّبعون احسنه»

خطبه های نماز جمعه تهران (04/02/1366)

اسلام قوی ترین مکتب هاست

به قرائن و شواهد زيادى انسان اين را ميداند كه اسلام على‌الاصول طرفدار آزادى اظهار عقيده است. و طبيعتاً هم اسلام بايد همين جور باشد؛ زيرا كه آنجايى از اظهار عقيده خوف و ترسى هست كه نظام حاكم، يا آن مكتبى كه سياست را در اختيار دارد، در خود احساس ضعف كند. اگر منطق قوى است، اگر سياستى كه اظهار ميشود، سياست قابل دفاعى است، اگر فكر و مكتب يك فكر و مكتب قابل جذب براى افكار عمومى هست، دليلى ندارد كه از طرح حرف مخالف انسان بترسد. اسلام قوى‌ترين مكتبهاست ...

بنابراين هيچ ابايى در اسلام نيست كه افكار مخالف، نظرات مخالف، مطرح بشود. على الاصول مسئله اين است. البته مرزهايى هست، حدودى هست، سوءاستفاده‌هايى ممكن است بشود كه جلوى آنها را بايد گرفت. وقتى انسان يك عقيده‌اى را دارد و آزاد است كه اين عقيده را داشته باشد، بايد آزاد هم باشد كه اين نظر خودش را اظهار كند؛ مگر اينكه خود آن اعتقاد يك اعتقاد ممنوعى باشد. (...) اما آنجايى كه كسى در اين صدد بر مى‌آمد كه به خود رسول خدا يا به خلفاى اول مطلبى را بيان بكند ما ميديديم كه با كمال آزادى به او اجازه ميدادند. در مسجد، در پاى منبر اميرالمؤمنين يك نفرى بلند ميشد راجع به يك مطلبى به اميرالمؤمنين اعتراض ميكرد يا از او سؤال ميكرد. يا در جنگ صفين كسانى بودند كه تحت تأثير فريب طرف مقابل قرار گرفتند و يك حرفهايى را زدند. اميرالمؤمنين به اينها بدخلقى نكرد، تشر نزد، بلكه رفت با آنها صحبت كرد. يا عمار ياسر را فرستاد برايشان صحبت كرد و حقيقت را براى آنها آشكار كرد.

خطبه های نماز جمعه تهران (04/02/1366)

هیچ سخنی تاب رویارویی با سخن حق را ندارد.

آزادى بيان تابعى از آزادى فكر است. وقتى آزادى فكر بود، به‌طور طبيعى آزادى بيان هم هست. عمده، آزادى فكر است كه انسانها بتوانند آزاد بينديشند. در غير فضاى آزاد فكرى، امكان رشد وجود ندارد. براى فكر، براى علم، براى ميدان‌هاى عظيم پيشرفت بشرى اصلاً جايى وجود نخواهد داشت. ما در مباحث كلامى و مباحث فلسفى هرچه پيشرفت داشتيم، در سايه‌ى مباحثه و جدل و بحث و وجود معارض داشتيم. اشكالى كه ما همواره به بخش‌هاى فرهنگى داشته‌ايم، اين بوده كه به نقشِ خودشان به عنوان يك دولت اسلامى در صحنه‌ى كارزار فكرى درست عمل نمى‌كنند. كارزار فكرى بايد باشد؛ منتها كارزار فكرى عملاً به اين شكل درنيايد كه ما به قول سعدى، سگ را بگشاييم و سنگ را ببنديم؛ حربه را از دست اهل حق و اهل آن فكرى كه حق مى‌دانيم، بگيريم؛ اما دست اهل باطل را باز بگذاريم كه هر بلايى مى‌خواهند، سر جوانهاى ما بياورند؛ نه، او حرف بزند، شما هم حرف بزنيد و در جامعه فكر تزريق كنيد. ما به تجربه دريافته‌ايم كه آن‌جايى‌كه سخن حق با منطق و آرايش لازمِ خودش به ميدان مى‌آيد، هيچ سخنى در مقابل آن تاب پهلو زدن و مقاومت كردن نخواهد داشت.

بيانات در ديدار رئيس‌جمهور و اعضای هيأت دولت (09/06/1384)

جای مناظره و بحث های آزاداندیشی کجاست؟

آزادانديشى جايش توى جلسات تخصصى است. مثلا فرض كنيد در زمينه‌ى فلان مسئله‌ى سياسى، يك جلسه‌ى تخصصى دانشجوئى بگذاريد؛ دو نفر، پنج نفر، ده نفر بيايند آنجا با همديگر بحث كنند؛ اين ميشود آزادانديشى. همين جور، بحث سر معارف اسلامى است؛ همين جور، بحث سر تفكرات مكاتب گوناگون جهانى است؛ همين جور، بحث سر يك مسئله‌ى علمى است. بنابراين جلسه بايد جلسه‌ى تخصصى باشد؛ والا توى جلسات عمومى و در صدا و سيما دو نفر بيايند بحث كنند، آن كسى كه حق است، لزوما غلبه نخواهد كرد؛ آن كسى غلبه خواهد كرد كه بيشتر عيارى كار دستش است و ميتواند بازيگرى كند؛ مثل قضيه‌ى عكس مار و اسم مار. گفت: كدام يكى مار است؟ مردم با اشاره به عكس مار گفتند: معلوم است، مار اين است. بنابراين آزادانديشى در جلسات تخصصى متناسب با هر بحثى بايد باشد؛ در محيطهاى عمومى جاى آن بحثها و مناظره‌ها نيست.

بيانات در ديدار دانشجويان در یازدهمین روزماه رمضان (31/05/1389)

آزادی بیان در غرب ، شعاری است در برابر مفهوم آزادی بیان در کشورهای کمونیستی

مسئله‌ى آزادى بيان در دنياى امروز يك مسئله‌ى عمده است و در حقيقت يك شعار است. دنياى غرب و كشورهاى دموكراسى يكى از شعارهائى كه مطرح ميكنند و به آن افتخار ميكنند، همين مسئله‌ى آزادى بيان است و معنايش اين است از نظر آنها كه در جوامع غربى هر كسى، داراى هر عقيده‌اى، داراى هر مسلك سياسى‌اى، ميتواند آزادانه نظر خودش را ابراز كند و هيچ منع قانونى براى او وجود ندارد. عمدتاً اين شعار را دنياى غرب در مقابل دنياى كمونيست مطرح ميكند. چون در دنياى كمونيست آزادى اظهار عقيده نيست و اعتقادى هم در نظر سردمداران جهان كمونيست به آزادى عقيده وجود ندارد؛ يعنى آزادى بيان عقيده؛ يعنى در كشورهاى كمونيستى همان نظرات و افكار سياسى يا همان مكتبى كه مورد قبول رژيم حاكم هست، ترويج ميشود در روزنامه‌ها، در رسانه‌هاى جمعى؛ در بين مردم تنها يك جريان واحد مطرح ميشود و هيچ امكانى در اختيار صاحبان عقايد ديگر و مسلكهاى ديگر نيست كه بتوانند نظراتشان را ارائه كنند و در سطح جامعه مطرح كنند؛ اختلاف سلائق سياسى وجود ندارد و روزنامه‌ها و رسانه‌ها همه يك نظر و يك فكر را كه همان فكر دستگاه حاكم هست، تعقيب ميكنند و بيان ميكنند.

آزادی بیان در غرب همان آزادی کفار در زمان پیامبر

دنياى غرب به عنوان يك امتيازى براى خود، مسئله‌ى آزادى بيان را به صورت يك شعار مطرح كرده و سالهاى متمادى است كه بر روى آن كار ميكنند و تبليغ ميكنند. البته عملاً در دنياى غرب هم جاى بحث است كه آزادى بيان واقعاً چقدر تأمين شده؟ و آيا همه‌ى نظرات سياسى و افكارى كه براى ملتهاى اين كشورها مطرح ميشود، قدرت خودنمايى دارند يا نه؟ و اگر بدقت نگاه كنيم، خواهيم ديد كه شعار آزادى اظهار عقيده و آزادى بيان در دنياى غرب هم يك شعار واقعى نيست. يك چيزى كه در صورت و ظاهرْ آزادى است، وجود دارد، اما در واقع آزادى به آن معنايى كه ادعا ميكنند، نيست، بلكه حتى سانسور و اختناق به شكل بسيار ظريف و موذيانه‌اى در اين كشورها وجود دارد. سانسورى كه در كشورهاى غرب هست، تقريباً از جهاتى شبيه هست به همان سانسور و كنترلى كه در دوران ظهور اسلام در مكه نسبت به افكار انقلابى رسول خدا وجود داشت. حالا آنها در دوران جاهليت زندگى ميكردند، اينها در دوران مدرنيسم زندگى ميكنند. روشها تفاوت كرده، اما روح قضيه همان هست. قرآن از قول كفار نقل ميكند كه ميگفتند: «و قال الّذين كفروا لاتسمعوا لهذا القران و الغوا فيه لعلّكم تغلبون»؛(2) به هم توصيه ميكردند كه گوش به سخن قرآن ندهيد، نداى پيغمبر را نشنويد و هنگامى كه پيغمبر مشغول تلاوت آيات قرآن بود، ولوله ميكردند، هلهله ميكردند و يك جنجال و غوغائى به وجود مى‌آوردند كه صداى قرآن و صوت كلام الهى از حنجره‌ى پيغمبر شنيده نشود؛ كه در تواريخ هم اين ذكر شده كه رسول خدا در كنار كعبه مينشست و آيات قرآن را ميخواند؛ عده‌اى هم مأمور بودند كه جنجال كنند، غوغا راه بيندازند و نگذارند صداى قرآن به گوش ديگران برسد.

خطبه های نماز جمعه تهران (04/02/1366)

1-    صحيفه نور, ج7, ص181

2-    همان, ج12, ص115

3-    همان, ج10, ص55

4-    همان, ج9, ص257

5-    همان, ص67.

6-    همان, ج4, ص76.

7-    همان, ج2, ص125 ـ 126.

8-    همان, ج3, ص48.

9-    همان, ج4, ص258.

10-همان, ص258.

11-سایت تبیان