یک نفر از چاقیش می نالد.دیگری ناخنش شکسته و ناراحت است که نمی تواند سه تار بزند.فردی، به دنبال این است که نمره ۱۹.۷۵ خودش را به ۲۰ تبدیل کند.یکی پایش درد می کند و نمی تواند راه برود.فردی را می شناسم که همیشه ترس از مشروطی دارد.دیگری به دنبال کار و نبودش او را اذیت می کند.شخصی ناراحت از اینکه چرا نمی تواند برای همسرش هدیه ای بگیرد و خوشحالش کند.یکی ناراحت است که چرا نمی تواند مطالعه کند.دوستی به دنبال راهی برای ارتباط با خداست و سروری به دنبال شکست نفس اماره و نارحت از زمین خوردن های پی در پی ...

هر فردی در طول زندگی خود با مشکلاتی روبرو می شود.این مشکلات می تواند به حدی کوچک باشد که بتوان به راحتی از آن گذشت و آن را حل کرد و گاهی این مشکلات تاحدی بزرگ هستند که کمر را خم خواهند کرد.

هرکس با توجه به ظرفیت وجودی خودش می تواند مشکلاتش را تحمل کند.ممکن است یکی با یک مشروطی گریه کند و دیگری هنگامی که به اخراجی نزدیک می شود.

غرض من این است که آیا می توانی کسی را پیدا کنی که مشکل و یا سختی در زندگی خود ندشته باشد؟

حال هر فرد دربرابر مشکلاتش چه بازخوردی از خود نشان می دهد؟ نمود این بازخورد ها در جامعه و هر فرد چگونه مشخص می شود؟

یکی در برابر دوستانش شوخ طبعی و خنده رویی را پیش می گیرد که اگر خوب باشد با هم می خندند و اگر بد باشد به تمسخر و تحقیر دیگران می پردازد که خود و دیگران را خوشحال می کند و بلافاصله که از دوستان جدا شد در برابر مشکلات حل نشده ی خود قرار می گیرد و افسردگی بر او غلبه می کند.

دیگری به دنبال جلب محبت دیگران است و مظلوم نمایی را در پیش می کشد.همیشه این فکر را در ذهن می پروراند که من فشار زندگی بیشتری از دیگران متحمل شده ام و بایدبه من توجه شود و هنگامی که هیچ توجهی به وی نمی شود مشکلات و ناراحتیش بیشتر می شود.

فردی هم که وقتی از روش های بالا عاجز می ماند با پاک کردن صورت مسئله و روی آوردن به اسباب و لوازم سیگار و اعتیاد و به دنبال راهی برای فراموشی است که آن هم لحظه ایست و آسیب های خود را دارد.

و راه حل های مختلف دیگری که مجال گفتن نیست.

اما تا کی باید این مشکل خود مشکلی باشد بر روی مشکلات؟

هیچ راهی نیست که بتوان حرکتی کرد؟راهی نیست که،مشکلات هرچند سنگین را بتوان بر زمین زد؟

این را باید فهمید که مشکلات باید روشن شود که دردش کجاست؟از کجا آب می خورد؟رودخانه مشکلاتش از کجا سرچشمه می گیرد؟

اگر درسی است در تنبلی، در انگیزه، در هدف و ... به دنبال آن باید گشت؟

اگر روحی است در ارتباطات با دیگران و خود، در توقعات از دیگران و خود و ... باید گشت؟

اگر جسمی است در ورزش، در زمان خواب و بیداری و ... باید گشت؟

وقتی مشکل کنار باشد و هیچ فکری برای حل آن نکنی،انتظار رفع مشکل را نباید داشت.باید مشکل شکسته شود و به مشکلات قابل حل تبدیل گردد.

هنگامی که فردی احساس کمبود محبت را در خود حس می کند.باید به دنبال جواب باشد که این کمبود من می تواند از تربیت من سرچشمه می گیرد.شاید در خانواده مشکلاتی هست؟رفتار بدی دارم که دیگران را از خود دور می کنم؟چهره ی خوبی ندارم؟جامعه به خوبی مرا نمی شناسد و ارزش من را نمی فهمد؟ و بسیاری جواب های دیگر ...

هر کدام جوابی دارد که با توجه به فرد و اطرافیان و شرایط محیطی خاص و ... باید به دنبالش باشد و این کاملا مشخص است که فکر کردن به جواب این سوالات خود جواب و راه حلی است که آرامش می آورد.

در آخر بگذار این را بگویم که "البلاء للولاء" "بلا برای دوستان" است و در عین حال می دانیم که "الا بذکر الله تطمئن القلوب" و بسیاری از راه حل های مفید و میانبر

دیگر از این قسمت به بعد در حدی نیستم که قلمم بنویسد اما خود هر فرد حرکتی بس جمیل تواند کرد.

یاحق