افتادست بر جان انقلابی

در سراسر کوچه های شهر پر خونم

از آن ایام، دیری نپاییده

چراغ انقلاب اصلا نخشکیده

ولیکن درد و بیماری

توان عشق و فریادم، ببرّیده

افتادست بر جان انقلابی

در سراسر کوچه های شهر پر خونم

عقل، راه را نشان دادست

عشق، دل را صفا دادست

حماسه خواسته است اما

تمام دست و پا یک دل نشد در راه کاملِ پیدا

افتادست بر جان انقلابی

در سراسر کوچه های شهر پر خونم