دلم برای دغدغه هایم تنگ شده بود تا اینکه دنبال یک سوال برای بچه های به چالش کشنده طرح راهنمایی، البت اونم سوم ،تازه سمپادیاش بگردیم. که با یک وبلاگ آشنا شدم که مال دانش آموز باقدرتی به نام سجاد امینی بود که خیلی خوشم اومد که از الان به دنبال چیزی هست که باید باشه(منظورم علمه چون برداشت ها متفاوته مجبور شدم ذکر کنم) درسته کمی از نظر سیاسی هم تنده اما به دلم برات شد که یک حالی جانانه به خودم بدم و یک حالی از سجاد عزیز بگیرم البت فهمیدم که خیلی با جنبه است.

منم نگذاشتم بدون دردسر بمونه ازقضا اومدیم یک حالی بهش بدیم تونستم رمز آمار بازدید وبلاگشو پیدا کنیم و تغییرش بدیم نمیدونم چرا اینقدر در یک لحظه شر شدم اما نامردی نکردیمو گفتیم که اگر رمز آمار بازدیدتو میخوای باید ....... پول بدی البت میدونم که این قسمتشو کسی جدی نمیگیره بهرحال چون از هوش دوستمون خوشم اومد گفتیم یک چشمه براش بیام البت خدا رو شکر کسی ما رو باهوش نمیدونه واگرنه معلوم نبود رمز خودمونو عوض می کردن با اون کارهایی که ما می کنیم البته آقای ثبتی ببیشتر درجریان هستند بهرحال خاطره من و سجاد که البته وقتی این موضوع رو دارم می نویسم هنوز تموم نشده هنوز ادامه داره.

گفتم بد نیست بین بحث عظیم و جالبی که شروع کردم به این طرف هم نگاهی انداخته و خودمون آماده هک شدن بکنیم.مخصوصا صالح هم که عشق هک، معلوم نیست چه بلایی سر ما در بیارن.