کربلا یعنی...
احساس می کنم آنطور که باید نمی توانم دل را به محرم به عاشورا به هرآنچه روزی سرشان را برای آن دادند بسپارم.
چرا من باید درحالی میاندار هیئت مولایم حسین(ع) باشم در گوشه ای می نشینم و بی تفاوت به مرواریدهایی که از صدف دل مردمان حقیقت طلب جاری است نظر می افکنم.
آخر چرا حتی یک عده که با گچ سفید بر تخته سیاه دلم می نگارند را سریع پاک می کنم؟
حتما گناهی رگ گردنم را گروگان گرفته است.
یا ابا عبدالله مرا راحت کن از این همه بی تفاوتی ها.
احساس می کنم فقط تو می توانی آن تخته را پاک کنی.

+ نوشته شده در دوشنبه ۳۰ آذر ۱۳۸۸ ساعت 12:18 توسط محمد سردار
|
وظیفه ام چیست؟