انصارالمهدی
شب اول از صحبت ها گرفته تا سینه زنی مرا به دو روز بعد گشاند.نگذاشت از هیئتش جا شوم
جزئیات را نمی گویم چراکه باید یک صبح تا شوم بنویسم.اما واقعا هیئت یعنی این...
پس از سخنرانی اهل دل برای اهل دلان روضه ای خواندند که دل را به جایی می برد که همه آرزوی دیدن آن را دارند و اما بعد از این همه طلب عشق آقا آماده سینه زنی سنگینی می شدیم که دل را جلا میداد.
من دو شب آن میاندار بودم یعنی تا دایره ای برای نظم تشکیل می شد من را به داخل می فرستادند تا میانداری کنم من هم که عاشق میانداری سینه زنان کربلا بودم.آنچنان سنگین و بانظم می زدیم که صدای سینه زنی به مانند ضربه ای در سکوت مداحی مداح اهل بیت بود.
بعدش هم که نماز جماعتی می خواندیم و با دوستان دیداری تازه می کردیم.جای دوستانی که نبودند خالی جای دوستانی که بودند پربار از وجود دل پاکشان.
منبع:دل دردمند و دغدغه مند بنده خدا البت اگر بتوانیم حقیقتا بندگی کنیم.
وظیفه ام چیست؟