فجر من در گرو نگاه یار است
مگر می شود که مردم آن زمان برای انقلاب جان دهند همه اینها حرف است.
مگر می شود کسی برای امام خویش کسی که انقلاب را در ذهن مردم انداخت بلند شود و حرکتی کوبنده انجام دهد.
ای کاش دوستانم مشکلات را به پای انقلاب نمی گذاشتند حتی پیرمردی در اتوبوس حرفهایی می زند که انگار من انقلاب کردم یادش نمی آید جوان دیروز که بود. او بود که در کنار امام بود.حال نمی فهمد انقلابی که آرزوی دشمنان را خرد کرد و دهان های آنان را بست طبیعی است که بی دشمن نمی ماند.
اما ای کاش کمی فکر می کرد و می دید انقلاب ما یعنی آرزویی که سی و اندی سال گذشته را به همین راحتی تنها نگذارد.
کجا هستند آن کسانی که پیمان جانبازی بستند.
جوانان ما به دنبال آزادی اند اما به چه قیمتی.انسان همیشه به دنبال آزادی است حتی کسانی که انقلاب کردند نیز به دنبال آزادی بودند اما چرا آزادی ها فرق کرده.
نه آزادی ها فرق نکرده.این همان جنگی است که سالها رهبری می گفت که دشمن کار می کند.
ببینید با دوستان من چه کرده که آزادی را در چه چیز می بیند.به قول یکی از دوستان چرا نباید حجاب آزاد باشد.چرا به عهده خود نباشد.اما انقلاب برای حجابی بود که همه آن را می خواستند.
دشمن با جوانان ما چه کرده که تا این حد فشار بر عزیز دل من باشد که به اینجا برسد.
شاید درد دلی دیگر...
وظیفه ام چیست؟