از هدف تا وظیفه
اپیزود 1:خیلی خوب درس می خواندم همه مرا خرخون صدا می زدند اما در عین حال شر هم بودم البته آب زیر کاه. همیشه در این فکر بودم که بتوان دانشگاه خوبی قبول بشم و ادامه تحصیل را با قدرت انجام بدم به طوری که مثالی باشم برای هم سن و سال های خودم.همین طور هم شد البته نه آن چیزی که می خواستم.اما تا اینجا هم که آمدم خداروشکر
اپیزود2:ارتباط گیری را خوب بلد بودم.تمام بچه ها من را به عنوان فردی با اخلاق و در عین حال شر می شناختند درس هایم هم که بد نبود.یادم می آید در سن راهنمایی هم که بودم بچه ها سوالات خاصی از من می پرسیدند.که شاید نتوان گفت.من هم در حد توان جواب می دادم.
اپیزود3:دانشگاه که قبول شدم دری گشوده شد که فضای کاری و فکری من را 180 درجه تغییر داد.نمی توانم بگویم مفید بوده و به این موضوع اذعان می کنم که مضر نبوده.چیزی از قبل در چنته نداشتم.اطلاعات خاصی نداشتم.همه از روی عشق و علاقه و استعداد به فضای کار فرهنگی بود و بس.و به عبارتی در یک کلمه می توان گفت دغدغه
اپیزود4:بعد از 2 سال کار و فوران دغدغه ها و فشارهای روانی به دلیل نداشتن توانایی مفید در این راه احساس کردم من با کسانی که در این فضا بودند کمی فرق دارم. خواهم داشت.شاید این انتظار از من برود که من می توانم.اما آیا واقعا من می توانم.چه کسی جز ائمه اطهار من را از خودم بهتر می شناسد.پس چرا فکر می کنند که این و یا آن برای من بهتر است.
12 سال زندگی 90 درصد علمی و 10 درصد ارتباطی تبدیل شد به 95 درصد ارتباطی و 5 درصد علمی.چه کسی توقع دارد که نشکند.شاید توانایی ها هم مهم باشد اما فقط می توانم بگویم که همه چیز آنطوری نیست که فکر می کنید.همه چیز آنطوری نیست که می بینید.از درون ها خبر ندارید.شاید هم بزرگش کردم و شاید برای من بزرگ است.
البته الان هم برگشتن مشکل است چراکه 2 سال اینگونه زندگی کردم.2 سال کم نیست.2 سال عمری است که می توان آنرا هدر داد و می توان در این مدت کاری کرد که هیچ کس نکرده.حال من چکار کردم.بحث نصیحت را نمی خواهم باز کنم و اینکه من بهترین کار را کردم و اجرش با مولا.اصلا جای این بحث نیست.
بحث من به این موضوع اشاره دارد که واقعا چرا این کار را کردم؟چرا اینگونه تغییر یافتم ؟ یا چرا اینگونه از بین رفتم ؟ یا چرا اینگونه ساخته و پرداخته شدم؟ اگر راه قبلی خود را ادامه می دادم بهتر نبود؟ چه کسی می داند من در آن راه چکارها که نمی کردم؟ و 2 سال از عمرم را در راه دیگری صرف کردم.
خب حرف های بالا را جدی نگیرید.بهرحال تفکرات هست و به همین راحتی هم تغییر نمی کند.رفتن من از اتحادیه هم برای تغییر فضای خودم بود و اینکه 12 سال از زندگیم تباه نشود البته نه اینکه باعث و بانی آن اتحادیه بوده اما بی تاثیر نبوده حال می گویید خیر.نظر شما محترم هست.
البته اینبار فضای خود را 100 درصد تغییر ندادم بلکه برنامه هایی دارم و مهم ترین آن و البته تنها ترین آن سعی در گسترش مهدویت است به عبارتی سیر مهدویت ، موعود شناسی ، و در کنار آن منجی در ادیان دیگر و تاثیرجهان از این موضوع و نقد تفکرات اشتباه و گمراه کننده در این مسیر و پاسخ به شبهات مورد نظر در این موضوع که البته بسیار کار سنگینی است که نیاز به برنامه ریزی داشته و دارد که خداروشکر به نتایج خوبی رسیده و تا حدی آماده شده و نیاز به تایید اساتید در این زمینه دارد که در فعلا در این راه قدم گذاشته ام.البته از کمک دوستان استقبال می کنیم واز همه مهم تر نیاز به دعای مخصوص داریم.
در مورد ارائه دادن هم که مساجد و خب در صورت صلاح دید مدارس بهترین گزینه است که باید به فکر بود.البته در این زمینه هم گام هایی برداشته شده اما باز هم نیاز به سعی و تلاش بیشتری است.
شاید این سوال در ذهن من و دیگران پیش بیاید که وظیفه مورد نظر نیز ارتباطی است.در حالی که خداروشکر اینبار دغدغه من افراد نیستند بلکه موضوع است و چگونگی قابل فهم بودن برای افراد.از دوستان انتظار همکاری و مشارکت داریم در حد توان و قدرتی که دارند.
پ.ن:
اگر تند رفتم ببخشید.هنوز خیلی از مسائل ذهنم حل نشده که خودم سعی می کنم حلش کنم.
التماس دعا
وظیفه ام چیست؟