از تربیت من تا من و تربیت
اما به یک تحلیل درباره کار تربیتی رسیدم که نمی دانم تا چه حد درست است.
در کار تربیتی (حال آن کسانی که بنده را می شناسند می دانند چه نوع کار تربیتی مد نظر بنده است) به این نتیجه رسیدم که سه طیف در این قضیه درگیر هستند.
طیف اول:کسانی که نیاز به تربیت شدن دارند(البته منظور بر بی تربیت بودن آنان نیست
) علی ای حال خب کسانی هستند که نیاز دارند که اصول خاص زندگی اسلامی با تمام جزئیات درست به آنها آموزش داده بشود تا بتوانند راه درست زندگی را آنطور که وظیفه دارند بگذرانند.(از این بابت مصداقی صحبت نمی کنم که ممکن است بسیار مورد نقد قرار بگیرد.برای همین بهتر دیدم که کلی بگم تا دوستان کلی مورد نقد قرار دهند.)
اما ویژگی این طیف یا گروه به گونه ایست که :۱-تعداد بسیار زیادی از جامعه ما را تشکیل می دهند برای مثال دانش آموزان سراسر کشور.
۲-خودشان به دنبال تربیت شدن نیستند و به عبارتی باید کسی به دنبال آنان برود حال با ارتباط و برنامه ریزی بتواند با زبان خود فرد تمام جوانب زندگی را در اختیار آنان قرار دهد.
و اما طیف یا گروه دوم:گروه بسیار قدرتمند از لحاظ مطالعاتی و اطلاعات تربیتی درست، که آنان را به دست آوردند و طبیعی است که گروه اول باید با اصول گروه دوم رشد کنند.
اما ویژگی های این گروه این هست که وقت کافی برای جامعه آماری بالا ندارند و طبیعی است که با ایجاد طرح های مناسب باعث رشد فکری و عقلی گروه اول می شوند.
اما نکته قابل توجه ، گروه سوم هستند چرا که در ارتباط دو گروه بالا با مشکل روبرو هستیم.
مهم ترین مشکل این است که باید به دنبال گروه اول رفت تا بتوان آنان را تربیت کرد در عین حال کسانی که با اطلاع هستند وقت کافی ندارند پس طیف دیگری تعریف می شود که ویژگی آنان این گونه است.
۱-باید به دنبال گروه اول رفته با آنان ارتباط بگیرند و اصول گروه دوم را پیاده کنند.
اما یک مشکل این است که گروه دوم خود نیازمند تربیت هستند.درست است اطلاعات خوبی دارند و سعی کردند آنطور که وظیفه دارند به دنبال اطلاعات بروند.اما خب نیاز به استاد لازمه گروه دوم است.
پس باید گروه اساتید حداقل بتوانند برای گروه دوم وقت بگذارند.
اما غرض از این همه حرف و تحلیل این است که مشکل خود را بگویم.
اگر فرض کنیم که بنده در طیف سوم باشم یعنی نیاز به تربیت دارم و در عین حال باید به دنبال افراد با آن جامعه آماری بروم.خب آیا کسی هست که مرا تربیت کند.چرا کسی پیدا نمی شود تا من را بشناسد و اطلاعات را به من بشناساند.یعنی من باید از تمام زندگی خودم بزنم و بروم پیش اساتید تا یاد بگیرم و در عین حال باز از تمام زندگی بزنم و بروم دنبال گروه اول.
خب چه انتظاری داریم که این جامعه به درستی فضای تربیتی را طی کند.با هزار بدبختی باید وقت بگیریم.تا شاید به ما کمک کنند.وقتی هم که کاری می کنیم سخن عده ای این است که شما که تاکنون درسی نیاموخته اید چرا به دنبال کار تربیتی رفته اید؟
بهرحال دغدغه های بنده کم نیست و به همین راحتی کم نمی شود.
پ.ن:خب این نوشته به این دلیل بود که کمی از حرفهای دلم را بزنم.
البته یک نتیجه گیری هم میشه کرد و اینکه خب مریضی دنبال کار تربیتی بری.برو بشین سر درست بگذار بین اساتید و دانش آموزان یک کسی قرار میگیره.ایشاا...
البته این حرف های من بیشتر گله از اساتید است که ما را فراموش کردند.
دوست دارم نظرات دوستان را بدانم.به دور از چرت و پرت گفتن البته اگر توانستید.![]()
وظیفه ام چیست؟