خدایا می خواهم از خودم بگویم از انسان بودنم از نفسم از محتاج بودنم.

می دانی و می دانم که مشکلم چیست.اما می دانی و نمی دانم که راهش چیست.

خدایا می خواهم از درکم بگویم و چیزی را بخواهم که می دانم به آن نرسیده ام.

"ما عرفناک حق معرفتک" البت می پندارم که به جایی رسیده ام که نه تنها خود راه می دانم بلکه راهنما نیز می توانم باشم.

اما چه سود تازه رسیدم به آنجا که "ضلال مبین" را می فهمم.

خدایا به من نشان بده که هیچ نمی دانم چراکه درس "من نمی دانم" را نیاموخته ام.

خدایا شاید ظرفیت این را نداشته باشم اما می خواهم بگویم هرآنچه در دل دارم.

خدایا به من نشان بده که نمی دانم و نشان بده که چگونه بدانم و دانسته ها را به من الهام کن.

حرف ناگفته زیاد دارم و این را می دانم که تنها کسی که می توانم به آن دلخوش کنم کیست.

خدایا دل خوش مرا به سمتی هدایت کن که ناخوشی نشود و این را می دانم که ناخوشی همان خوشی دنیوی است.

خدایا دنیا را در نظرم حقیرتر از هرچیز ممکن کن تا شاید چشم نابینای من بتواند آن چیزی را ببیند که مردانت برای نشان دادن آن آمده بودند.

خدایا جز هدایت و رستگارشدن چیز دیگری نمی خواهم.