نمی خواستم که پست بگذارم.هرسال می آید و همیشه شور می گیریم و تمام.

جمله بالا را هم خیلی تکرار کرده ایم.فکر کنم سال پیش بود که برای سال های پیش گفتم.

می ترسم که حرف بزنم.مشکلات کار کجاست.

من ...

تو ...

یا ...

دهه اول هم شروع شد.دهه دوم هم شروع می شود.تازه نگران نباش اگر خدا عمرت بدهد می توانی دهه سوم و حتی سال های بعد را هم ببینی.

خب اما چه سود؟

شاید الان که متن را می خوانید فکر کنید که من اینها را پشت سر هم می نویسم اما اگر زمان را بخواهیم وارد صفحه کنیم این پست بزرگترین پست دنیا می شود.اگر هر ۲۰ ثانیه که می توانم به راحتی یک خط را تایپ کنم ، بروم خط بعد. می بینید که چه دقیقه هایی است که ساکت به صفحه نگاه می کردم.نمی دانم اصلا نیازی به نوشتن بود.

همه حرف ها تکراری شده.نه اینکه از تکرار ملول شده باشم.اما این سخن در ذهنم هست که اگر امروز با دیروزت فرقی نکرده باشی ضرر کرده ای.

حال چه برسد به محرم؟چه برسد به عاشورا؟چه برسد به شناخت حسین(ع)؟

می خواهی بدانی این محرم چه می شود؟هیچ ،دهه اول هر شبش را عزا می گیری و نه برای حسین،نه برای شجاعت و مظلومیت حسین،می دانی برای کی؟برای خودت می گریی. تاسوعا و عاشورا سینه زنی هم اضافه می شود و آنچنان محکم می کوبی و فکر می کنی که عشق حسین با تو چه کرده و کجاها رفتی.

دهه اول تمام شد.شام غریبان تمام شد.اما خود خوب می دانی که برعکس شام غریبان تمام نشد.شام غریبان را برای چه کسی میگریند؟اگر فکر می کنی که برای تو نمی گیرند سخت در اشتباهی.

چقدر ساده ای برادر و خواهر من...

اینجا هم دو خط تایپ کردم شاید نباید پاک می کردم اما...

فکر کنم ده شبی است که نمازمان را اول وقت خواندیم.چه کار کردیم ما...اصلا به این میگن محرم.

راستی از صفر چه خبر؟از صفر برگشتی.صفر سال پیش را می گویم.خوش گذشت؟

اِ اِ اِ اِ ، اصلا صفر نرفتی.آنهایی که رفتند می گویند خیلی خوش گذشت.من هم نرفتم.همان دهه اول محرم قرار بود برویم اما به خیال خود کاری کردیم که نیاز به صفر رفتن نبود.

م:من ، ح:حرم ، ر:راه ، م:...

ع:عشق ، ا:آتش ، ش:شور ، و:وظیفه  ، ر:روح  ا:...

حسین ...

ای کاش من هم ...