چندی پیش به مطلبی برخورد کردم و خب کمی به فکر فرو رفتم.البته شاید همه آن را بدانند اما باز هم بد نبود که گفته شود.

و اما مطلب:"خیلی وقته که دیگه می خوام گناه نکنم.هرکاری که بگی کردم.توبه کردم.و واقعا توبه کردم و نه از این توبه هایی که

توبه بر لب سبحه بر کف دل پر از شوق گناه               معصیت را خنده می آرد ز استغفار ما

و بعد فکر کردم دلایل ارتکاب من به گناه چه بود؟ به این نتیجه رسیدم که باید عواملش را دور کنم تا بتوانم آنطوری باشم که باید باشم.خب یادم آمد از سخن مولامون

حضرت علی (ع):"اتقوا معاصي الله في الخلوات فان الشاهد هو الحاكم"

نیازی به ترجمه نیست.مهم این است که خلوت ها را باید درست می کردم.

دوباره به این فکر افتادم که باید سعی کنم حتی گناهان کوچکی نیز نکنم البته گناه که کوچک نیست. گناه ، گناه است.و تاثیرش را هم می گذارد.

گناه زبان که شاید انواعش به ۲۰۰ هم برسد.گناه چشم هم که جای خود دارد.

تا اینکه با خود گفتم که اینجاست که دیگر من می توانم زندگی کنم.

اما می دانی چه شد.گناهان قدیم امانم را بریده.واقعا نمی دانم از دست آنها چگونه رهایی یابم.درست است زبانم را کنترل می کنم.درست است چشمم را کنترل می کنم.درست است که دیگر هیچ جا تنها نیستم و همیشه مراقب هستم اما فکرم را چه کار کنم.کارهای گذشته بدجوری امانم را بریده.نمی گذارند راحت باشم.تو می گویی چکار کنم؟"

اینجا بود که حرفی برای گفتن نداشتم گفتم که تو که گناه نمی کنی.چرا که دیگر مکانی برای گناه کردن نداری.مگر نگفتی دیگر زبانت حرفی نمی زند؟ دیگر چشمت نمی بیند؟و مکانی هم برای گناه نداری؟پس گناه نمی کنی.

گویا خراب کرده بودم.چراکه گناه فکر،بدگناهی است.او می خواست حتی در منجلاب فکر گناه هم نباشد.

واقعا حرفی نبود.البت حرف داشتم اما کمی سخت تر از آن قبلی ها بود.حرفش راحت بود اما عمل کردنش کمی مشکل.

به وی گفتم باید همیشه در یاد خدا بود.

گفت همیشه ذکر می گویم.همیشه در دستم تسبیح است و در حال ذکر گفتنم.

گفتم نه، باید همیشه در یاد خدا بود.یعنی باید به فکر خدا باشی نه به ذکر خدا.از این گذشته همیشه بدانی که در یاد خدا هستی.یعنی رب العالمین هم تو را در یاد خود دارد.

گفت:...

اما هیچ نگفت.یعنی فهمیده بود اما نمی دانست آیا می تواند یا نه؟آیا می تواند کاری با خود بکند که به هر چیز بنگرد خدا را بیند و از هر چیز می گوید باز هم خدا را بیند و هر قدمی که بر می دارد.خدا را در پس و پیش خود بیابد.

دوبار یادم از سخن عارف و عاشق بالله افتاد که امام علي (ع) در خصوص سرشت خدا آشنا مي فرمايند : در هيچ چيزي نظر نکردم ،مگر اين که خدا را قبل از آن ،بعد از آن و با آن ديدم.

خب اگر حضرت علی گفته که می شود پس می شود.نمی دانم چقدر سخت است؟

حال که فکر می کنم می بینم که خود چرا کاری که نتوانستم و نمی توانم انجام بدهم.به دیگری می گویم.

از این گذشته وای بر گناهان گذشته.همیشه می گفتند که گناه به مانند لکه سیاهی است که می ماند.اما نمیدانستم که منظور چیست.اما امروز می دانم که رهایی از گناه دیروز شاید سخت تر باشد از اینکه گناهی انجام ندهی.

پس ای برادر و خواهر عزیز.تا گناهی انجام نداده ای خوشحال باش اما وای بر اینکه گناهی مرتکب شوی که رهایی از آن گناه به راحتی توبه کردن نیست.چرا که توبه فقط لکه را از روی کارنامه نهایی پاک می کند.اما آیا از فکرت ، قلبت ، هوست پاک می کند؟

به راحتی پاک نمی شود مگر اینکه باز هم خدا بخواهد.