من مسلمانم.
قبله‌ام يك گل سرخ.
جانمازم چشمه، مُهرم نور.
دشت سجاده من.
من وضو با تپش پنجره‌ها مي‌گيرم.
در نمازم جريان دارد ماه.
جريان دارد طيف.
سنگ از پشت نمازم پيداست:
همه ذرات نمازم متبلور شده است.
من نمازم را وقتي مي‌خوانم.
كه اذانش را باد، گفته باشد سر گلدسته سرو.
من نمازم را، پي «تكبيرة الاحرام» علف مي‌خوانم،
پي «قد قامت» موج.
كعبه‌ام بر لب آب،
کعبه‌ام زير اقاقي‌هاست.
كعبه‌ام مثل نسيم، مي‌رود باغ به باغ، مي‌رود شهر به شهر.
«حجرالاسود» من روشني باغچه است

پ.ن:دوباره اتفاقی با شعر سهراب رو به رو شدم.این قسمتی از شعر سهرابه که در کتاب سوم دبیرستان هم اومده.که واقعا معلم عزیزمون بسیار قشنگ این شعر رو برای ما تفسیر و تشریح کرد که واقعا هنوز که هنوزه یادم نمی رود.

این که سهراب گفته تکبیرالاحرام علف یعنی چه؟تجسم کردن علف هایی که وقتی بادی که از آن به اذان یاد شده آن ها را به حرکت در می آورد با جلو و عقب رفتن برگ های علف اینگونه به نظر می آید که در حال گفتن تکبیرالاحرام است.

و یا قد قامت الصلاة گفتن موج که در یک لحظه بلند می شود و دوباره تمام می شود.از جانماز بگویم و اینکه جانمازش آنچنان شفاف است که ...

واقعا زیباست واقعا زیباست.

یا علی