من و ...
من و دریایی ، پر از زیبایی
پ.ن:نه از شعر چیزی می دانم و از قوانینش و نه از سجع و فرامینش.
چه کنم که ندارم بینایی
من و صحرا و گرمایی فروزان
چه کنم ندارم حسی میزان
من و آسمانی برای جدایی
چه کنم ندارم بال پریایی
من و زمینی مملوء از جاه
چه کنم که ندارم به آن راه
ای کاش می رسیدم به علم
پله هایی می خواهم از حلم
دنیای من پهنه ای دارد عظیم
اما چه سود که ندارد نسیم
دنیایی می خواهم پر از موج
که به سوی من بیایند فوج فوج
صدای باد و نوازش صورت
ای کاش کمی می بوییدم سیرت
آتشی را که برای من فروزند
به ز جدایی ها که زمن دورند
هر چه فریاد سر می نهم:"ای رفیق"
رد می شود و من به امید شفیق
پ.ن:نه از شعر چیزی می دانم و از قوانینش و نه از سجع و فرامینش.
گاهی دل انسان رو به سوی شعر دارد.حتی اگر بویی از آن ندارد.
یاحق
+ نوشته شده در جمعه ۶ اسفند ۱۳۸۹ ساعت 21:32 توسط محمد سردار
|
وظیفه ام چیست؟