واقعا دریغ از این همه علمی که به پای ما ریخته می شود و ما لحظه ای گذر می کنیم و انگار نه انگار.

از اهل دلی سوال پرسیدم که آخر چرا در این برنامه کاملی که خداوند از راه حقیقی و اصیل برای بنده های حقیرش فرستاد شادی جای ندارد و من نمی دانم راه شادی چیست؟

به هر چیزی که روی می آورم.شر در آن،بیشتر از خیر آن است؟

گفت:می توانی پیدا کنی اما راهش را نمی دانی.شادی را از هوی و هوس جدا کن آنگاه شادی کن.اگر توانستی با نگاه به گل شاد شوی.این یعنی آن شادی که باید باشد و غیر آن مردود.

اما از آن قشنگ تر آن بود که گفت:در این دنیا وقت شادی کردن نداشته باشی هم غنیمتی است.

خندیدن در این دنیا که لحظه ای است سودی ندارد.

گویی که تو را از یک جاده ای می برند که انتهای آن باغی است پر از گلهای زیبا که در ذهنت نگنجد.

آیا به گل های تک و کوچک کنار جاده نگاه می کنی؟و حتی نگاهی کردی لبخند می زنی؟

همیشه سرک می کشی که باغ اصلی کی پدیدار می شود که دلی پر کنی ز شادی ابدی نه لحظه ای.

خنده بر لب می زنم تا کس نداند راز من

ورنه این دنیا که من دیدم خندیدن نداشت

پ.ن:
مثل اکثر اوقات بدون دلیل مطلبی به ذهنم آمد و خود را در این صفحه حک کرد و گذشت.
التماس دعا