کیفر کردار
اما یکی از این کارها نجوایی بود که در هنگام درد به طور ناخودآگاه به خدای خود می کردم و می گفتم."اخه من چه کار کردم که باید اینجوری درد بکشم.من که میرم سر کلاس و درس هام هم خوب می خونم و ... " شروع می کردم به خدا ناله کردن.
بعضی وقتها هم به بهانه درس به خدا می گفتم "الان که مریضم خب نمی تونم درس بخونم.بعد فردا چکار کنم." جالب اینجا بود که اگر به معلمها می گفتم من مریض بودم می دونستم باور می کردن.اما می خواستم از درد مریضی فرار کنم برای همین از خدا می خواستم شفام بده.
تا اینکه تورقی به چند کتابی زدیم و از هر کدامشان قطره ای را فهمیدیم که این قطره برای ما دریایی بود
امام علی (ع)(درباره فردی که بیماری بر او عارض شده) فرمودند:خداوند شکایت از درد را که داری،باعث محو گناهانت فرماید،زیرا در خود بیماری ثوابی نیست،ولی گناهان را محو می کند و انها را مانند برگ های درخت می ریزد و جز این نیست که پاداش در سخن با زبان است و عمل با دست ها و پاها.
آری زیبایی نوجوانی همین بود که اگر گناه کوچکی می کردم و خدا درصدد پاک کردنش برمی آمد و وجدان پاک با خدای خویش نجوا می کرد.اما امروز بیماری ها هرچه زیادتر می شود کسی نیست که با خدای خویش سخنی بگوید.و یا وقتی از بنده خدا نا امید شود تازه به فکر خدای خویش می افتد و اینگونه نیست روش زندگی که به ما رسیده
داستانی یادم می آید که کم و کاستش را ببخشید
روزی حضرت موسی(ع) از خداوند می خواهد که بهترین بندگانش را به وی نشان دهد.خداوند مکانی را به وی می گوید و او رهسپار آن دیار و آن منزل.و هنگامی که به مقصد رسید.فردی رنجور و بیمار دید که به دلیل بیماری همه از او دورند.حضرت موسی (ع) به خداوند فرمود:پروردگارا این چگونه بنده ای است که بهترین بندگانت هست؟
خداوندگار فرمود:من هم اکنون چشمانش را نابینا می کنم.برو و وی را امتحان کن.
موسی به کنار شخص رفت و فرمود:من می توام چشم را شفا دهم.می خواهی کمکت کنم؟
آن فرد گفت:از خدای خویش می خواهم و شکر میکنم قضا و قدرش.
حضرت موسی(ع) گفت:آخر این همه بیماری دیگر چه سودی است خداوند را عبادت و شکر کردن
و وی پاسخ داد:در این شهر که هیچ کس خداوند را عبادت نمی کند.این نعمت بزرگی است که من خداوند را عبادت می کنم
وظیفه ام چیست؟