جدایی دین از سیاست
طبیعی است که به جز گروه های بدخواه این مرز و بوم دو گروه هستند که شاید به فکر کشور باشند اما دید آنها نسبت به این موضوع قابل توجه است.
و جالب اینجاست که هر دو گروه به ظاهر خواهان همه جانبه دین اسلام هستند.
اول از همه سیاست طلبان صرف و دیگر مذهبی های تندرو که شاید کلمه مذهبی را نتوان بر آنها نهاد.
گروه اول یعنی سیاست طلبان بیشتر به دنبال این هستند که با تفکرات سیاسی خود راه های صعود کشور را به فضای تعالی و رشد سوق دهند که البته همه این کلمات به زعم خود آنهاست و آنها اسلام را دست و پاگیر می دانند و به یقین اگر ایمان کامل داشته باشند نمی توانند حرکات ناشایست شبیه حرکاتی که هر از چند گاهی از عده ای می بینیم را انجام دهند.
و اما گروه دوم که سیاست را کثیف می پندارند برای ضربه نخوردن اسلام و به زعم خودشان برای صدمه ندیدن دین اسلام در ذهن عوام،این موضوع را دنبال می کنند و دفاع می کنند.
خب البته کار به این نکته نداریم که جواب این دو گروه مشخص است و اینکه یا اسلام دین کاملی است یا خیر؟ که طبیعی است جواب هر دو گروه آری است.پس برای سیاست هم برنامه دارد.
اما چه شد که این فکر یعنی جدایی دین از سیاست در ذهن عده ای جا گرفت؟
به جز عوامل خارجی که همیشه به فکر دشمنی بودند یکی از مهم ترین نکات عملکرد مسئولینی است که مخالف جدایی هستند، اما انگار نه انگار.
برای شفاف سازی بهتر،می توان اشاره داشت که قدرت در بین عده ای هدف است بدون اینکه خود بدانند و به بهانه وظیفه و خدمت به خلق خدا به فکر قدرت طلبی خود هستند حال خواسته یا ناخواسته
هنگامی که اولین قدم اشتباه باشد پس آخرین قدم چقدر تا راه اصلی فاصله دارد خدا می داند و مردم این زمانه این فاصله را می فهمند و برای آنها قابل لمس است و همین موضوع نظریه جدایی دین از سیاست را تقویت کرده.
می توان به دنبال راهکارهایی بود که بتوان کمی بهتر پیشرفت یک کشور را به شیوه مولایمان حضرت علی علیه السلام بخواهیم.اما خب نکته اینجاست همانطور که در زمان مولایمان کارشکنی هایی شد در این زمانه هم دور از ذهن نیست که حرکاتی ببینیم که دور از شان باشد و اینجاست که باز هم مردم باید به وسط بیایند و با نگاه به امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف و نائب بر حقش راه را از بیراه شناخته و حرکت کنند.
التماس دعا
وظیفه ام چیست؟