انتظار منتظِر شدن
چه خوش است بوی نم نم باران
در کنار خاک بیابان
نمی دانم کجای مسیرم و نمی دانم که چه انتظاری را باید برآورده کنم.
چگونه باید گام بردارم که به این درد نیافتم.
دم از عشق و معشوق زدن چه تاوانی دارد که پرداخت کردنش از من انتظار نمی رود.
چگونه است که حتی نام منتظِرت را نمی توانم بر خود حمل کنم.
از که باید بپرسم؟وقتی کسی راه را نمی داند.
از چه باید باید بپرسم؟وقتی چیزی نمی دانم.
آری،از پوچ چه می خواهی و وظیفه اش چیست.
زنده ام کن و بعد از من بخواه.
من تشنه یک دم مسیحایی ام اما کی و کجا وعده دیدار ما؟
اما باز هم به انتظار منتظِرت شدنت می ایستم.
نه تنها ایست دوست دارم حرکت کنم در این جاده های تاریک.
پس ای هدایتگر،دریغ نفرما هدایتی که بدان محتاجم
+ نوشته شده در یکشنبه ۲۶ تیر ۱۳۹۰ ساعت 16:39 توسط محمد سردار
|
وظیفه ام چیست؟